|
سلام
ببخشید که انقدر دیر اومدم...خیلی دلم براتون تنگ شده بود... 
راستش اصلا حسش نبود چیزی بنویسم،این چند وقته زیاد حال خوشی ندارم
مدام خواب مرگ و مرده میبینم(تا حال ۴ تا شدن)  
خیلی سخته....
انگاری راسته که میگن:
آدمای خوب از یاد نمیرن،از دل نمیرن،از ذهن نمیرن ولی زودتر از اونی که فکرشو کنی
از پیشت میرن...
من که واقعا از زندگی بریدم،هر کسی رو که دوسش داشته باشی
زودی ازپیشت میره،آخه خدا جونم اینم شد زندگی!!!
شدیم بازیچه چرخ گردونی که یه ذره هم رحم نداره

تو را گم کرده ام ؛ و حالا لحظه های من ...
گرفتار سکوتی سرد و سنگینند ...
و چشمانم ...
که تا دیروز به عشقت می درخشیدند ...
نمی دانی چه غمگینند ... چراغ روشن شب بود...
برایم چشمهای تو ...نمی دانم چه خواهد شد ...
پر از دلشوره ام ... بی تاب و دلگیرم ...
کجا ماندی؟!!
|